تبليغاتX
خط سوم

جان شیفته

 

هیچوقت قرار نبود بیام اینجا و بخوام از روز تولدم یا این دست خزعبلات بنویسم اما دیروز پریروزا چیزی رو تو نت سرچ میکردم که به لیست ایام منحوسه ماه برخوردم!! (همون روزهای قمر در عقرب )...یکی از ایام قویا"و موکدا" منحوسه 29 آبان هست!! یعنی روز تولد بنده!!  امدم اینجا که بگم :

زندگی

          چه منحوس

                      چه تاریک

                                  چه تلخ

                                                 چه...

برام تجربه ایی تکرار ناپذیر و لذت بخشه!

زندگیتان سرشار از زندگی!!

 

 

.....او به تصویر جوان خود که هنوز در رنج کشیدن تازه کار بودلبخند زد!«صبر کن،  تازه تو در اول کاری؟!»

-هیچ تاسفی نداری؟

-هیچ!

-نه آنچه کرده ایی و نه آنچه نکرده ایی؟

-هیچ ای جان فریبکار! تو در کمین افسون من بودی،زحمت بیهوده ایی بخود داده ایی، همه چیز را می پذیرم، همه آنچه داشته ام و همه آنچه نداشته ام، از عاقلانه و دیوانه وار، همه حقیقی بود خواه عاقلانه خواه دیوانه وار!....آدمی اشتباه میکند این قاعده زندگی است ، اما دوست داشتن هرگز یکسره اشتباه نیست!...با آنکه سال عمرم بالا میرود قلبی بی چین وچروک دارم وقلبم با همه رنجی که برده است خوشبخت است که دوست داشته است!!واندیشه سپاسگذارش به کسانیکه دوست داشته بود لبخند زد، در این لبخند همراه محبتی فراوان چیزی نه بس کمتر از طنز فرانسوی بود،با شگفتی در یک زمان هم جنبه دل انگیز وهم جنبه مسخره همه این شکنجه ها را میدید، خواه ازآن خود خواه ازآن دیگران،آن تب ترحم انگیز آرزو وانتظار چه از خود انتظار داشت

-دوران دوست داشتن برای من گذشته است

-بیایید، نوبت شماست!

ودیگرانی را درنظر آورد که دستان سوزانشان برای گرفتن آینده مشکوک میلرزد

رویا همچنان اورا در بر گرفته بود(برای کسی که عادت است که در یک زمان هر دو زندگی را داشته باشد )یک زندگی در سطح خاک با دیگران و یک زندگی در اعماق در رویایی که آفتاب درونی سیرابش میکند وشخص از هیچ یک از آن دو غافل نیست! هر دو را با یک نگاه میخواند همچون نت های موسیقی یک اثر که چشم موسیقیدان به یکباره فرا میگیرد،زندگی سنفونی است! هر لحظه از زندگی با چندین نوا سرود میخواند!

تابشهای این هماهنگی چهره آنت را گلگون میکرد؛ جنگ، صلح، همه زندگی است!! همه بازی زندگی است!

-من خود حریف بازی هستم!!

(آری حریف خوبی بود آن جان شیفته)

-من خدا را به مبارزه میخوانم!!!

 

 

خرداد76- از کتاب ارزشمند جان شیفته «رومن رولان»

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 0:28 | جمعه بیست و نهم آبان 1388 •

هواللطیف

 

*بوی باران لطیف است (9سال پیش یه تآتر با این نام دیدم و به نام اش ایمان آوردم!!)

*ببین حالا من دیونه ام یا تو؟

*صبح که میدونی با چه حال و روزی از جا بلند میشم ،آماده میشم ، یه چایی تلخ، وتلخ تر از اون خودم، در رو که باز میکنم بیرون بزنم...یهویی... نه برحسب عادت! نه برحسب ارادت!! ناخودآگاه اسمتو میبرم با این جمله توی چار چوب در پوغی بغضم میترکه!...بازم منم وتو...بازم برگشتیم سر خونه اول! ...حالا هی شونه بالا بنداز...ازتوام گریز نیست...میدانی! 

*بنده توی پست قبلی زر زیادی زدم اینو تو فاصله 24ساعت فهمیدم؟!

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 21:22 | یکشنبه سوم آبان 1388 •

آخ...

 

آنجا

که خدا هم

شانه بالا می اندازد

 که یعنی:

به من چه؟!

!! نوشته شده توسط خط سوم | 21:27 | شنبه دوم آبان 1388 •

آبان

 

ونه خزان برای من با مهر بیاغازد

ونه من بدانم آغازیدن را

 

صبح

برگهایی رو که تو سفر از کنار دریا جمع کردیمو چسبوندم به دیوار

42تا

آسمون هم آقایی کرد و

بارید

منم  

باریدم

پاییز امد

هر سال خزان من با آبان شروع میشه

 

*باید امشب بروم!!

!! نوشته شده توسط خط سوم | 23:34 | جمعه یکم آبان 1388

پاییز مبارک

1-وقتیکه هیچ جائیت احوال بقیه منابع رو نمیگیره غلط میکنی GCSE.lowمیخری، تو برو زبان عمومیتو بخون

2- فروشنده نوجوان ارگ یادم انداخت که هنوزم مشتاق یادگرفتن لحجه سورانی ام، بماند که تو فولکلور خودمون موندیم

3-تو کار جدیدم دقیقا" مثه گیاهخواری هستم که تو کبابی کار میکنه! ارنج TVدیدنم تو یه سال کمتر از یکساعت میشه!

4-گریه غرورمو بهم میزنه، مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه قدم میزنه!( ما که هردو کارو توام میکنیم هرمافرودیتیم دیگه!)

5-به آفتاب و نفس، به سایه سار، به آب وائینه ام؛ پاییز مبارک !(نویسنده این جملات نمیتونه یه diedmanباقی بمونه)

6- ببین ثلج با نظرت یه جاهایی موافقم، ممکنه این یه قیاس مع الفارق باشه اما وقتی من ترجمهumbrellaریحانا رومیخونم هیچوقت به زیبایی خود آهنگش نمیشه

7-تصویر رینگ زرد و تاتمی با میکس صدای نفس نفس و جاز این روزا دلچسب ترین کپشن ذهنمه(بزودی برمیگردم سر تمرین)

8-بعداز 12 سال همکلاسیت تو صف عابر بانک: _یادته آب شنگولی آوردم زدی ریختیش؟ همون وقتام عاقل بودی!...._نه ، تازه فهمیدم از همتون خر تر بودم! هنو اهلشی؟

9-سبز بهت میاد، میخوام دفعه بعد تنت ببینمش، مالنا اسم برازنده ایه! نیس؟ نخند!

10-چقد دلم میخواد مث پارسا موچول توی اون توپهای بادی برم تو آب، چقد...

11-ماه رمضونی مغازه دار تپله: _آدامستو درار والا به جرم روزه خواری باید سه تا قبر بکنی حالا فک کن بگن قبرا به پهنای من باشن!..._ شمام ممکنه بخاطر سیگارت بری قبرکنی!حالا فک کن بهت بگن هم قدمن بکنی!

12- چقد این رژ صورتی بهت میاد حسین ، بد نیس بعداز خداحافظی رومنست یه نگاهی به آئینه بندازی بعد بری سرکار

13-تلویزیون داره  به سبک دهه شصت «ای لشگر صاحب زمان» پخش میکنه، تنم میلرزه؛ میگم رامین این ماهی اسکارات هنوز لخته جیگر نبلعیدن منتظر بعدی اند ها!!

14-هر مکتبی که در لبه زوال باشه به زور وترور متوسل میشه این یعنی نفسش به شماره افتاده وآخرای کارشه(یه سیدی دور دوم سیدیش میگفت)

15-ببین دکتر؛ من آنالیزور ناشی اما منصفی هستم درسته یه جاهایی خوردی تو ذوقم اما این نامه ات به ملت فاز داده بود

16- از همون نمایشگاه مطبوعات سال 82 که عکستو زدم به دیوار غرفه دوستت داشتم هنوزم با این جهنم آزادت تو خاطرم موندگاری خانوم تسلیمی

17-تو گوه میخوری وقتی رانندگی بلد نیستی پشت رل میشینی، منم گوه میخورم که نمیتونم جلوت هیچ گوهی بخورم!( صحت مینیمالی امده بود ها)

18-صنوبری شکل جوف چپ جای عشق نیست، روح جای عشق نیست! (شما بگید جاش کجاست؟)

19-یکی از فوران های رفتارهای عصیانگرانه ام مربوط میشود به اشتیاقم برای.....(جای خالی را با عبارت مناسب پر کنید)

20- ازهمینجا اعلام میداریم مشتاق نظرات وپیشنهادات سازنده ملت غیور وبلاگر پرور میباشیم میخوام یه تغییراتی بدم واینکه یه جانور شناس به من بگه اون چیه که آدمو وادار میکنه یهویی بیاد وآپ کنه! شاید این پست استریپ تیزی بود برای این روح متلاطم، شاید!

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 0:12 | چهارشنبه یکم مهر 1388 •

مناجت مرد ترین مرد

 

مولای یا مولای

انت مولای وانا العبد

وهل یرحم العبد الا مولی؟

 

 من اینوup میکنم

شما میایی میخونی

و

چیزهایی که این میان ناگفته میمونه...

وچه بهتر که ناگفته

می مونه!

وبه ابتذال گفتن نمی کشه

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 21:3 | چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 •

وقتی که پ.ن بیشتر از خود مطلب میشه!!

 

میگن بوعلی یه کتاب رو چندین بار خوند اما میدونست که هنوزبطور کامل منظور ناب واصیل نویسنده رو نگرفته تا اینکه برمیخوره به شرحی که بر اون کتاب نوشته شده بود وایشون حسابی دستش میاد که چی به چی بوده

 منم (بلا تشبیه بوعلی!!) یه کتاب فوق العاده و بی نظیر دارم که حداقل سالی یه بار خوندمش و جالب اینجاس که هر بار نو تر و جذابتر بنظر میرسه ومن با این عقل سخیف هر بار اندازه فهم خودم ازش بهره میبرم اما امسال یه جلد نفیس وزیبا و خیلی خاص ازهمون کتاب رو کادو گرفتم همت کردم بیشتر از دفعات قبل بفهمم و ازش کشف کنم چون همه نوشته و مطالبش تو این مجلد جدید شرح وتفسیر چندین استاد رو داره

شما هم این کتاب رو  دارین....مختص خود شما فرستاده شده....به این فک کنین که چقد وجودتون مهم وارزشمند بوده که همه چیزو براتون دقیقا" برنامه ریزی و حساب کردن و دفتر چه راهنما فرستادن همراهتون

 

 1- بیچاره بوعلی (به سبک بیچاره اسفندیار بخونید!) با کیا تمثیل آورده میشه!

2- من معتقدم که قرآن بر من! و برمن! وبرمن! نازل شده ....چون فرموده یا ایها الذین آمنوا....یا ایا الناس....یا ایها المسلمون.....یا ایها المومنون.....وهیچ آیه ای نگفته یا ایها المفسرون!!پس مخاطب منم ونباید بزارم بقیه از بی توجهی وبی اطلاعی من سو استفاده کنن رو این اصل همیشه خودم خوندم و از رجوع به کتابای تفسیر خودداری کردم اما امسال از اونجایی که چند تا عقل (اونم عقل ها!) بهتر از یکیشه از قرآنی استفاده میکنم که همراهش تفسیر چند عالم رو هم داره ....تجربه خیلی عالیی بود به دوستان توصیه میکنیم

3- نمیخواد روضه بخونی که باید هر چیزی رو به متخصص و بلدش سپرد ونصیحت کنین که چرا به مفسرا قبل ازین اعتماد نکردم وعلم اونا تو این باب بیشتر از منه و  ....صلاح ملک خویش را....منو که تو گور شما نمیزارن که....میگم با من بحث نکن.....من اعصاب ندارم ها....میزنم فک ومکتو....لا الله الا الله

4-این روزا اگه کسی پستی نوشت کامنت التماس فلان نزارین که ....

5- این پست را نوشتیم من باب ریا وبرای اطلاع!! شما بلند بگو تقبل الله انشالله

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 13:46 | یکشنبه هشتم شهریور 1388

من+ اون=دلیل خلقت

 

روبروی من ایستاده....کمی بلند تر از من وهمینطور تکیده تر

تی شرت سفید شلوار قهوه ای

کسی خونه نیس.....فقط من واون

کم پیش میاد که لابلای روزها و هفته ها بتونیم مفصل  ومکفّی با هم خلوت کنیم

پس چیز عجیبی نیس که از هر خلوتی ( بقولی: خونه خالی!) شدیدا" استقبال میکنیم

واگه اونم مقدور نبود به صبح جمعه وکوه متوسل می شیم

بدون مزاحم ونفر سوم

میدونم قبل از من اون برای کس دیگه ای بوده

نمی دونم اما اونم مث من قدرشو میدونسته؟

یا اندازه من میشناخته اش؟

(هیچ تعصبی به اون زمان واون کس ندارم)*

فک میکنم الان مهمه که مال منه و من پیداش کردم.....

در حالیکه خیلیها در حسرت حتی لحظه ای.....

وقتی بچه بودیم گاها" همدیگه رو می دیدیم

اما علقه ای.... تمایلی....توجه ای حتی.....هیچ !

تا اینکه اون شرایط خاص بوجود امد و ما قهرا" روبروی هم قرار گرفتیم

والان

اینجا...

کف دستامو به کف دستاش می چسبونم

وبه صورتش زل میزنم

صورتش: استخوانی، چشمانی کاملا" معمولی ...نه خمار....نه مژگانی تابدار....

توی مردمک چشمش یه چیزی ریز ودرشت میشه  .....

زل زدیم به هم....

یه سیل میاد رو سطح چشمم وپلک میزنم

میخنده

چقدر دلم میخواد بغلش کنم!!

دوس ندارم بفهمه الان دارم به چی فک میکنم

اما اون میدونه

همه حقارتها

همه عظمتها

همه حسرتها

همه حیرتها

همه برایم عزیز و بزرگند

همه

همه

همه

دستاشو وامیکنه

بغلش میکنم

حس می کنم تپشهای قلب زندگی آزموده اش را و زخمهایی که بر سینه وصورت

که بعد از هنوزها، هنوزهم!

قطره قطره

گرم وشفاف

شونه هاش می لرزن

شونه هام خیس می شن

چقدر خوشحالم که دارمش

یکی صدام میزنه

ته تغاری خونه اس که از خاموش بودن موبایلم شاکیه

از جلو آئینه عقب تر میکشم

وانمود میکنم دارم از توی کشو لباسی رو بیرون میارم

.باز باید از کنارش عقب بکشم

 

 

 

1- حیفه آدما ازش غفلت میکنن یا حتی منکر وجودش میشن!

2- لطفا" کشفش کنید برا همین خلقت صورت گرفته ....لطفا"

3- چه تلخ که هیچ وقت نمی تونیم توی جمع (حتی دوستای خیلی صمیمی ونزدیک) باهاش بگیم بشنویم بخندیم گریه کنیم.....شایدم دلتون اتکیت پارانوریا یا فرافکنی یا اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی یا هر....بخواد

 

* درسته همون تناسخ.....خیلی مصّر نیستم اما دلیلی بر ردش که مجابم کنه پیدا نکردم (حتی استدلالهای حضوری آقای سبحانی بزرگ فلسفه)

 

 

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 23:50 | چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 •

هم خونه!....هم خون!... هم خو!....

 

فک کن 20 سال رفاقت!

سه نفریمون!

فارق از نسبت خونی وپدر ومادر مشترک!

آخر هر چی که بشه تصور کرد!

آخر هر چی که تو ذهنت دوستی وهمدمی وموأنست اسم بگیره!

تو این ماه، فصل سرانجام گرفتن یکیشونه، ماه دیگه بعدی!

خیلی دوسشون دارم

خیلی نفس گیره لحظه ای که- میرن یه نفر دیگه رو خوشبخت کنن و-

منو با خودم تنها میزارن!

 

 ۱-خدایا خودت بلا بگردون ! من با اون دوتا -که مطلقا" جوی مشترکی نداریم که آبمون توش بره- چه جوری کنار بیام؟تا الانم محض پادرمیونی و رو گیری این دوتا رفیق هم خونم بودکه اون دوتا رو تحمل میکردم....میترسم آخرش باعث بشن عکسمون بره رو جلد مجله های درپیتی حوادث و اخبار هفته....

۲- با وجود مشغله زیاد از تمرین گروهی وانفرادی حرکات موزون غفلت نمیکنیم!آخه اگه من بی فکر بجای آپرکات وهوک زدن میرفتم پی یه فعالیت مفید تری(( مثل:هیپ هاپ، تکنو، حتی گَرَیان)) میشد تو مجلسشون یه خدمات ارزنده تری ارائه داد اما ... عیب نداره ایشالله واسه عروسی شما!!...(صدای جمعیت مشتاق و کپک زده: ایشاللللله)

 

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 0:48 | چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 •

چیزی به رنگ شراب

 

من شراب خورده ام

                  بی آنکه بیاندیشم عقوبت کیفرش را       

                               وسخت تر_به آگهی که از حرام آن داشته ام_

من نوشیده ام چه بی پروا

                       اما دور از نگاه گزمه

                                  آنگاه که پشت به من

 به ارعاب یا معامله

           جرم را به خانه میبرد

                            تا به همخوابگی؛

                                     شرع را به پوزخند بگیرد!

ونوشیده ا م چه نترس

         آنگاه که پاسبان ودزد

                       قانون را قی کردند

                                     در روشنترین بزرگراه

                                                     به تبانی وتقسیم

ونوشیده ام به تفکر

        آن دم که هر کوچه را نامی بود

                 وهر نام را فریبی

                     وهر فریب را هشت خاطره

                            وهر خاطره را چهار فصل نبرد

                                      وهر نبرد را هزاران کشته

                                              وهر کشته

                                                          غرق در چیزی برنگ شراب!

من شراب خورده ام

      بی آنکه بیاندیشم عقوبت کیفرش را

               وسخت تر به آگهی که از حرام آن داشته ام

                          وبه گور خویش خواهم خفت!

تو

      اما

          چیزی خورده ای به رنگ شراب

                     بی آنکه بیاندیشی عقوبت کیفرش را

               وسخت تر

                            به آگهی که از حرام آن داشته ای

                                      وبه گور خویش نخواهی خفت!

که بخشی از تو

   به هر گور بخزد

         موسم عذاب مقرر

               به تاوان چیزی به رنگ شراب

                                                      که نوشیده ای

                                                                           وریخته ای!!

 

 

!! نوشته شده توسط خط سوم | 23:27 | چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 •

RSS